زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

پنجم محرم

::: کربلا....یکشنبه پنجم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: نیروهای پراکنده در سطح شهر کوفه کم کم جمع شده و به لشکر عمر بن سعد می پیوندند. نوشته اند: شیث بن ربعی با هزار سوار به سوی کربلا روان شد...* عبیدالله عده ای را مأموریت داد تا در مسیر کربلا بایستند و از حرکت کسانی که به قصد یاری حسین(ع) از کوفه خارج می شوند، جلوگیری کنند...* چون گروهی از مردم می دانستند که جنگ با امام حسین(ع) در حکم جنگ با خدا و پیامبر(ص) است، در اثنای راه از لشکر دشمن جدا شده و فرار می کردند. نوشته اند: فرماندهی که از کوفه با هزار جنگجو حرکت کرده بود، چون به کربلا رسید، سیصد یا چهارصد نفر همراه او بودند و بقیه چون اعتقادی به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار می کردند......
8 آبان 1393

چهارم محرم

::: کربلا....شنبه چهارم محرم الحرام سال 61 هجری قمری :::  عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه مردم را چنین خطاب کرد: «ای مردم! خاندان ابوسفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید! و یزید را می شناسید که دارای رفتار و روشی نیکوست که به زیردستان احسان می کند و بخشش های او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! اکنون یزید دستور داده تا بین شما پولی تقسیم نمایم و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم». سپس دستور داد در تمام شهر ندا کنند و مردم را برای جنگ آماده ی حرکت سازند...* شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار جنگجو، یزید بن رکاب با دوهزار جنگجو، حصین بن نمیر با چهار هزار جنگجو، مضایر بن رهینه با سه هزار جنگجو، و نصر بن حرشه با دوهزار جنگ...
7 آبان 1393

سوم محرم

::: کربلا....جمعه سوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: عمر بن سعد با لشکری چهار هزار نفره از اهل کوفه وارد کربلا شد. برخی نوشته اند: قبیله ی عمر بن سعد(بنی زهره) نزد او آمده و او را سوگند دادند تا از این کار(داوطلب جنگ با امام حسین(ع) شدن) بر حذر باشد تا باعث دشمنی میان آنها و بنی هاشم نگردد. از طرفی یکی از دو فرزندش به نام حفص او را به مقاتله با امام حسین(ع) تشویق می نمود و دیگری او را بر حذر می داشت. لذا حفص همراه پدر برای جنگ با حسین(ع) به کربلا آمد...* امام حسين عليه‏السلام قسمتي از زمين كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالي نينوا و غاضريه به شصت هزار درهم خريداري كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براي زيارت راهنمايي ن...
6 آبان 1393

دوم محرم

::: نینوا ( و کربلا)... پنج شنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری قمری:::  نینوا جایی است که حرّ دستور یافت حضرت را در بیابانی بی آب و علف و بی دژ و قلعه فرود آورد...*امام(ع) برای اقامت در محل مناسبتری، به حرکت خود ادامه داد تا به سرزمینی رسید. اسم آنجا را سئوال فرمود؛ تا نام کربلا را در جواب شنید، گریست و فرمود:« پیاده شوید، اینجا محل ریختن خون ما و محل قبور ماست. و همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدّم رسول خدا چنین وعده داد.» سپس اصحاب امام(ع) پیاده شدند و بار و اثاثیه را فرود آوردند. سپاه حرّ نیز در ناحیه ی دیگری در مقابل امام اردو زدند...* حضرت(ع) اهل بیت خود را جمع کرده، نظری بر آنها افکند و گریست. سپس فرمود:« خدای...
5 آبان 1393

اول محرم

روزشمار وقایع کربلا از اول محرم تا روز عاشورا ::: قصر بنی مقاتل... چهارشنبه اول محرم الحرام سال 61 هجری قمری:::  * گروهی از اهل کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند. حضرت از آنها پرسید: ایا به یاری من می آیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی دهد و بعضی دیگرگفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم...* * حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام(ع)همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمه ی استرجاع(انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می کرد.« علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواری جلو م...
4 آبان 1393

اولین محرم زندگیت

سلام دختر مامانی ...امروزیکشنبه 4 آبان 93 هستش و شما 3 ماه 6 روزته...امروز اول محرم هم هست و اولین حضورت در ماه محرمه ...ماه عزاداری مولامون حسین (ع)...* اینم خلاصه روز شمار محرم از اول تا 20 صفر::: دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسين عليه السلام به سرزمين کربلا...* سوم محرم:خريداري بخشي از زمين کربلا به دست امام حسين(ع) اين زمين ها همان مکاني است که قبر مطهر در آن قرار دارد...* چهارم محرم: سخنراني عبيدالله بن زياد بر ضد امام حسين علي السلام در مسجد کوفه...* پنجم محرم : آماده باش سپاه ابن زياد براي چلوگيري از حرکت مردم کوفه به سوي کربلا براي ياري امام حسين (ع)...* ششم محرم : دعوت حبيب بن مظاهر از طايفه بني اسد براي ياري امام حسين (ع).....
4 آبان 1393

سلام قشنگم

سلام دختر نازم.امروز شما 3 ماه و 3 روزته...* اومدم برات تعریف کنم از این چند روز ...* از اینکه سه شب پیش وقتی شما در حال خوابیدن بودی خدا گریه میکرد وداد میزد ... خدا گله مند بود از بنده هاش...از من که بخاطر سر و صدا بیدار بودم ولی بلند نشدم یه نماز شب بخونم...بلند نشدم یه نماز شکر بخونم ...(بارون میامد و رعد و برق...از اون رعد و برقااااااا بود هاااااااااااا...وقتی میخواستیم بخوابیم کم کم شروع شد ولی زیاد نبود...خوابمون برد ... ساعتای رب به چهار که از خواب بیدار شدم که شما رو شیر بدم دیگه خوابم نبرد از سر و صدا ... من رعد و برق رو خیلی دوست دارم هر چی صداش بیشتر هم باشه بیشتر عشق میکنم و خداموشکر میکنم...فکر میکردم الان هم همین طور باشم ولی ...
1 آبان 1393

دختر سه ماهه من

سلام قشنگم...امروز شما سه ماهه میشی...سومین ماهگرد تولدت مبارک عزیزمممممم...* میخوام از بزرگ شدنت بگم از تغییراتت تو این ماه ...اومدم بگم از بزرگ شدنت لذت میبرم جیگرگوشه مامان...* اول اینکه ماشا الله ماشا الله سمت صدا رو تشخیص میدی و هر طرف که باشیم باهات صحبت کنیم سرت رو برمیگردونی همون طرف...* دوم حرف زدنته(البته به سبک خودت) که تا الان تا اونجایی که یادمه: اَنغـــــــــــــــو ، اَنغغهــــــــــــــه ، اَببـــــــــــــو ، اَمـــــــــــهه ، نَــــــــــــــــــــههه ، اَگـــــــــــــــــــــه رو میگی(صداتو هم برای یادگاری ضبط کردم یه فیلم از حرف زدنت گرفتم جیگری)جیغ هم که فراوان میزنی مخصوصا وقتی ذوق میکنی...* سوم غلت زدنت که کافیه بیدا...
28 مهر 1393

جشن تولد گلپسراست و من بسی ناراحت

بععلهههه امروز بعد از ظهر خاله جون برای گلپسراش جشن تولد میگیره...ولی من میخوام بدونم چه معنی داره واقعا وقتی من نیستم جشن تولد بگیره؟؟!!!(یه عالمه گریهههههه)...*خاله جون بهتون خوش بگذره جای من و زهرا جونم رو خالی کنین... تو عکساتون یه جای خالی بزارین که من با فتوشاپ عکسم رو بتونم جاساز کنم خخخخخخخ...*گلپسرا تولدتون مبارررررررک... دوستتون دارم خاله جونیا... انشا الله که 100 سال عمر کنین و زیر سایه مامان و بابای گلتون باشین...*یه عالمه بوووووووووووس
24 مهر 1393

قابل توجه دوستای گلم

سلام رفقای خوب و مهربونم...من هر چی سعی میکنم نمیتونم براتون نظر بزارم و میپسندم پستاتون رو بزنم اصلا برام دکمه میپسندم نمیاد و کد امنیتی که باید برای ارسال نظر بزارم هم باز نمیشه برام...واقعاموندم چه کنم...!!!اگه کسی راه حلی داره لفن لفن بگه...خلاصه کلوم به یاد همه تون هستم به وبلاگاتون سر میزنم مطالبتون رو میخونم ولی نمیتونم ابراز وجود کنم...*سخته واقعاولی چاره ای نیست باید چند مدت اینجوری تحمل کرد...*التماس دعا دوست جونیا
24 مهر 1393